محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6356

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در اين باب كه رسوم به ترتيب روزگار مستعين باز رود . و يك دستخط در بارهء جلوگيرى از تغيير وابستگى و اين را به يكى سپارند و پنجاه كس از مردم دور را به دو پيوسته كنند ، پنجاه كس از مردم سامرا كه در ديوانها برگزيده شوند ، آنگاه امير مؤمنان سپاه را به يكى از برادران خويش دهد ، يا كسى ديگر ، به هر كه راى وى باشد كه ميان وى و آنها در بارهء كارهايشان پيام رسان باشد ، اما از وابستگان نباشد . و نيز دستور داده شود كه صالح بن وصيف را با موسى بن بغا در بارهء مالهايى كه به نزد آنها هست به حساب كشند . و اينكه به كمتر از همه چيزهايى كه در نامه هاى خويش خواسته‌اند رضايت نمىآرند ، به علاوه اينكه پرداختى و مقرريهايشان هر دو ماه بى تأخير برسد . ( 448 و اينكه به مردم سامرا و مغربيان نوشته‌اند كه به نزد آنها آيند و به در امير مؤمنان مىروند كه اين چيزها را بر ايشان قطعى كند . نامه را به ابو القاسم برادر امير مؤمنان دادند ، نامهء ديگرى نيز به موسى بن بغا و بايكباك و محمد بن بغا و مفلح و ياجور و بكالبا نوشتند و ديگر سردارانى كه گفته بودند نامه اى نوشتند . در نامهء خويش گفتند كه به امير مؤمنان چه نوشته‌اند و امير مؤمنان آنچه را خواسته‌اند از آنها دريغ نمىدارد مگر آنها بر وى اعتراض كنند و اگر چنين كردند مخالفت آوردند ، با آنها در بارهء چيزى اتفاق نمىكنند ، و اگر خارى به امير مؤمنان بخلد يا مويى از سرش كم شود ، سر همگيشان را بر مىگيرند . و اينكه قانع نمىشوند مگر آنكه صالح بن وصيف نمودار شود و وى را با موسى بن بغا فراهم آرند تا ببينند مالها كجاست كه صالح پيش از نهان شدن به آنها وعده داده بود كه مقررى ششماهه شان را بدهد . اين نامه را به فرستادهء موسى دادند و چند كس را همراه ابو القاسم فرستادند كه نامه شان را به امير مؤمنان برسانند و سخن وى را بشنوند . وقتى ابو القاسم بازگشت ، موسى نزديك پانصد سوار فرستاد كه بر در حير ما بين جوسق و كرخ بايستادند كه ابو القاسم و فرستادگان قوم و فرستادگان سرداران سوى آنها رفتند . فرستادهء موسى نامه اى را كه قوم براى وى و يارانش فرستاده